|
|
|
||||
|
(من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حيث دار تازه اين جمله اخير خلاف واقيعت و حقيقت است زيرا به اعتقاد شيعه هيچ يك از امت تا به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- او را ياري نكردند اما باوجود اين، در زمان حضرت ابوبكر، عمر وعثمان -رضي الله عنهم- موفق وپيروز بودند وبعد از به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- مردم به سه گروه تقسيم شدند. گروهي با حضرت علي -رضي الله عنه- بودند، گروهي با او مخالفت كردند وگروهي كناره گيري كردند وكساني كه او را ياري كردند پيروز نشدند بلكه كساني كه با او جنگيدند پيروز شدند وسر انجام هم پيروزي از آن آنها شد وسر زمينهايي هم فتح كردند و حضرت علي -رضي الله عنه- فقط در جنگ با خوارج پيرزو شد. اما حديث صحيح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دليل بر امامت حضرت علي بن ابي طالب دلالت نمي كند كه عبارتند از. (1) (اگر پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- ميخواست به مردم بگويد كه حضرت علي -رضي الله عنه- بعد از او جانشين وي است اين سخن را در ايام حج ميگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حج در مكاني بنام غدير خم، در راه مدينه اين سخن را ايراد كردند. (2) جايي كه در آن اين حديث ايراد شده است يعني غديرخم، مكاني ميان مكه ومدينه در جحفه است وجحفه نزديك شهر رابغ ودر پانزده كيلومتري آن قرار دارد پس غديرخم (160) كيلومتري از مكه فاصله دارد وبهيچ عنوان: محل اجتماع حجاج نيست [بعضي گمان كرده اند كه رسول خدا اين سخن را در جايي كه همه حجاج از هم جدا مي شدند ايراد فرموده است. (3) عبد الحسين شرف الدين موسوي در كتابش (المراجعات) در مورد حديث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) ميگويد: آيا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علي را) تبليغ نمايد؟ آيا خداوند در اين مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوريكه سخن خداوند باتهديد مشابهت دارد، خداوند مي فرمايد: ?يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ?. سوره مائده آيه (67) [الراجعات ـ مراجعه شماره (12) ص 140]. (أي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبليغ كن، اگراين كار را نكردي رسالت خداوند را تبليغ نكرده اي). ظاهر سخن موسوي اين را ميرساند كه پيامبر، خلافت حضرت علي -رضي الله عنه- را قبل از اين (غديرخم) تبليغ نكرده است در نتيجه تمام ادله اي كه شيعه قبل از غديرخم به آن استدلال ميكنند، باطل ميشود واين حديث را رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- تقريباً سه ماه قبل از وفاتش ايراد فرمودند. (4) پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسي نمي ترسيد اهل مكه ومدينه واطراف آنها يا فرمانبردار وتابع بودند ويا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند مي فرمايد: ?وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ?. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت مي نمايد). (5) كلمه (مولي) چه معنايي دارد آيابر مقصود شيعه كه امامت است دلالت مي كند براي واضح شدن اين نكته، مطلب زير را بخوانيد. چرا پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بيان ننمود وبه آن تصريح نكرد بطوريكه احتمال تأويل نداشته باشد. اگربپذيريم كه او اولي تر وشايسته تر است از كجا ميگوييد كه اين دليل برامامت است؟ خداوند مي فرمايد: ?إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ?[سوره آل عمران آيه (68). ]. (نزديكترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از اوپيروي كردند). خداوند مي فرمايد: ?مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ?[سوره حديد آيه (15).]. (جايگاه شما آتش است، آتش شايسته شماست). تازه اگر بپذيريم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اينست كه در آينده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- امام بوده است. ابن سكيت ميگويد: (ولاية) با كسره بمعني سلطان است و (ولايت) و(ولاية) بمعني نصرت وياري است[لسان العرب (15/40 ). ]. ومولي از (ولاية) است وبمعني ياور است و(والي) از(ولاية) است كه بمعني سلطان حاكم مي آيد وپيامبر فرمود: (مولي) ونگفتند (ولي) به همين خاطر فقهاء ميگويند: (اذأ اجتمع الوالي والمولي فايهما يقدم أي في الصلاة علي الجنازة فالوالي الحاكم والولي القريب. (هنگاميكه حاكم و خويشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كداميك مقدم مي شود پس والي بمعني حاكم مي آيد ومولي بمعني خويشاوند مي آيد). مطالب ديگري وجود دارد كه بخاطر طولاني شدن صحبت از ذكر آنها خود داري نمودم علاقه مندان ميتوانند به كتاب (منهاج السنة) شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله مراجعه نمائيد.[منهاج السنة (7/303) بعد از آن] (56) ودر صفحه (244) ميگويد: (تیجانی) (حديث (على مني وأنا من علي ولا يؤدى عني إلا أنا أو على) (حضرت علي -رضي الله عنه- از من است ومن از علي ام واز طرف من بجزمن و حضرت علي -رضي الله عنه- كسي ديگر نمي تواند ابلاغ نمايد). محور اين حديث ابو اسحق سبيعي است و او مدلس مشهوري است وچه بساكه تدليس او از ضعفا است. اگر تصريح به تحديث نمايد حديث او صحيح است بلكه در بالا ترين مراتب حديث صحيح است اما صحبت اينجاست كه اگر تصريح به تحديث ننمايد در قبول حديثش توقف مي شود. ابو اسحاق جوزجاني مي گويد: گروهي از اهل كوفه مذاهب خوبي نداشتند (شيعه بودند) آنها سران محدثين كوفه هستند مثل ابو اسحاق، اعمش، منصور، زبيد وديگران. و حديث امثال اينها به خاطر صداقتي كه داشتند، پذيرفته مي شود اگر تصريح به تحديث ننمايند در حديث آنها توقف مي شود زيرا بيم آن مي رود كه منابع آنها صحيح نباشد. اما ابو اسحاق از گروهي روايت مي كند كه شناخته نمي شوند ودر مورد زندگي آنها چيزي بجز روايات ابو اسحاق بين علما منتشر نشده است[تهذيب التهذيب (8/66).]. تیجانی در کتاب خودش این چنین میگوید (واين شباهت دارد به سخني كه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- در مناسبت ديگري به علي فرمود: (أي علي، تو هستي كه براي امتم بيان ميكني، آنچه از من در باره اش اختلاف كنند). باور كردني نيست، هر گز پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- چنين سخني نگفته است بلكه اين حديث ساخته كذابين ودروغگويان است. درسند اين حديث ضرار بن صرد است واو كذاب ودروغگو است[امام ذهبي در زند گينامه ضرار بن صرد در كتاب ميزان الاعتدال (2/328) ذكر كرده است. عزايزان خواننده! فراموش نكنيد آقاي تيجاني متعهد شد چنانچه در شماره فقره (55) متذكر شديم كه فقط احاديث صحيح را بياورد. (58) ودر صفحه (245 ) مي گويد: حديث دار در روز انذار: پيامبر اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- اشاره به علي، فرمود: (إن هذا أخي ووصيي و خليفتي من بعدي، فاسمعواله واطيعوا) (اين برادرمن، وصي من وجانشين من بعد از من است پس به او گوش فرا دهيد واز او اطاعت نماييد). اين حديث دروغ بر رسول خدا است، وتيجاني دروغ به خود بندگان خدا ميدهد. در سند اين حديث ابو مريم كوفي است وي فردي متروك بلكه كذاب است. ابن كثير مي گويد: اين حديث را فقط ابو مريم كوفي (عبدالغفار بن قاسم) روايت كرده است واو، متروك، كذاب وشيعه است. ابن مديني وديگران وي را متهم به وضع (ساختن) حديث نموده اند [البداية والنهاية (3/38).]. شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد: (1) هنگاميكه اين آيه نازل شد تعداد فرزندان عبد المطلب به چهل نفر نرسيده بود[زيرا در حديث انذار آمده است كه چهل نفر از فرندان عبد المطلب جمع شدند]. (2) هر كس كه در نشر دين همكاري كند امام نمي شود. (3) كساني ديگر، غير از حضرت علي -رضي الله عنه- هم دعوت را اجابت كردند وتاثير آنها از حضرت علي -رضي الله عنه- بيشتر بود مثل حضرت حمزه، جعفر وابو عبيده بن حارث -رضي الله عنهم أجمعين-. (4) داستان انذار در صحيحين (صحيح بخاري ومسلم) (از زبان عبدالله بن عباس رضى الله عنهما آمده است: هنگاميكه رسول خدا بر صفا بالا رفت. . . [فتح الباري ـ كتاب التفسير ـ باب تفسير سوره تبت يدا ابي لهب ـ شماره (4971 ) ومسلم كتاب الايمان (355).]. ودر اين داستان وارد نشده است كه حضرت علي -رضي الله عنه- اجابت كرد. (5) حضرت علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- در اين وقت بيشتر از يازده سال نداشت وي چگونه ميان پدران وپسر عموهايش بلند مي شود؟ وثابت نيست كه حضرت علي-رضي الله عنه- در مكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- را ياري كند بلكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بود كه او را سر پرستي مي كرد وكارهايش را انجام مي داد. هدف آن حضرت (ص) از اين سخنراني افاده محبت و دوستي نسبت به علي بود زيرا که يک عده از صحابه هنگام مراجعت از سفر يمن از حضرت علي شکايت کردند و در واقع شکايت آنها بيجا بود و از طرفي عموم مردم از اين شکوه ها و شکايتها مطلع شده بودند و آن حضرت انديشيدند که اگر به طور خصوصي چند نفر را از شکوه و شکايت باز دارم و آنها را توجيه کنم شايد افراد کم فکر اين سخنان را بعنوان جابندازي از علي بدانند و از اظهار چنين شکوه هايي باز نيايند لذا آن حضرت مکان غدير خم را بهترين جا براي ايراد سخن انتخاب نمود و يک خطبه براي عموم مردم ايراد نمود و از نص قرآن کريم الهام گرفته فرمود: الست اولي بالمومنين من انفسهم الي آخر الخطبة . چنانکه در قرآن آمده است النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم الي آخر الآية. در ارتباط و اثبات مدعاي اهل سنت نخست الفاظ حديث غدير را از منابع آن نقل مي کنيم و سپس در پرتو آن مطالبي در خصوص موضوع مربوطه خواهيم نوشت. حديث غدير -ج: الست اولي بالمومنين من انفسهم قالو بلي قال: الست اولي بکل مومن من نفسه قالو بلي قال: فهذا ولي من أنا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ترجمه: آيا من از مومنان نسبت به نفس آنان نزديکتر نيستم فرمودند : چرا، فرمود: آيا من از هر مومني نسبت به نفس او به او نزديکتر نيستم فرمودند چرا ، فرمود: پس او دوست کسي است که من محبوب او هستم ،پروردگارا محبت کن با کسي که به علي محبت کند و دشمني کن با کسي که با علي دشمني دارد . ابن ماجه 1/43 احياءالتراث رقم 116 -د: من کنت وليه فعلي وليه . ترجمه : هر کس من دوست او هستم پس علي هم دوست اوست. نسائي کلمه ولي، مولي ، و اولي همگي برگرفته ازولايت هستند .کلمه ولايت در لغت عرب به معناي قرب و نزديکي و ارتباط در ميان دو چيز است خواه قرب خویشاوندي و فاميلي باشد يا ديني مفردات القرآن واژه ولي در ادبيات عرب به معناي دوست، محبوب ،محب و ياور آمده است و جمع آن اولياء است خداوند متعال در قرآن مجيد ارشاد مي فرمايد : الله ولي الذين آمنوا . بقره 252 . ترجمه : خداوند دوست و ياور مومنان است . الا ان اولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون (يونس 62) ترجمه آگاه باش؛ بي گمان دوستان خداوند ، ترس بر آنان نيست واندوهگين نمي گردند المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض (توبه71) ترجمه: مردان و زنان مسلمان بعضي از آنان دوستان و ياوران بعضي ديگرند در صحيح بخاري آمده است : ان آل ابي ليسوا باوليائي انما وليي الله و صالح المونين .ترجمه: قبيله و خويشاوندان پدرم ، دوستان و ياوران من نيستند ، بلکه ياور من خداوند متعال و مومنان صالح اند .شماره حديث 5990 از اين رو استدلال از واژه ولي براي ولايت و جانشيني درست نيست واژه(مولي) که در حديث غدير آمده داراي معاني متعددي است و معناي مورد نظر بايد از سياق و سباق جمله تعيين و مشخص گردد.برخي از معاني که براي مولي ذکر شده اند به قرار زيراست: 1- پروردگار 2- عمو 3- پسر عمو 4- پسر 5- پسر خواهر 6- نعمت داده شده 7- آزاد شده 8- برده و غلام 9- تابع و پيرو 10- آقا و مالک 11- شريک 12- دوستدار 13- يار و مددکار 14- تصرف کننده در امور 15- عهده دار در کار 16- هم پيمان 17- صاحب و خواجه 18- ولي نعمت 19- همسايه 20- مهمان 21- داماد 22- خويشاوند 23- ولي و غيره . اگر به حديث نيک بينديشيم و سياق و سباق آن مد نظر داشته باشيم در مي يابيم که کلمه مولي غير از دوستي هيچ معناي ديگري را نمي پذيرد و اگر معناي جانشين در نظر بود بايد پيامبر اينگونه مي فرمود: اللهم وال من کل في تعرفه و عاد من امتنع عن تعرفه پروردگارا با کسي که تحت ولايت علي باشد ابراز محبت کن و دشمن بدار کسي را که از ولايت علي سر باز زند بيان دوستي و دشمني به خودي خود دليلي است که انگيزه خطبه آن حضرت ايجاب دوستي و تحذير از دشمني است نسبت به علي و بحث ولايت و جاشيني اصلا وارد و مطرح نيست . اگر هدف آن حضرت از بيان اين مطلب خلافت بود پس چه چيزي مانع شد که آن حضرت در آن اجتماع انبوه و بي سابقه که به روايتي هشتاد هزار و به روايتي صد و بيست هزار بوده اند خلافت و جانشيني بلافصل علي را با عباراتي واضح و صريح که غير قابل تأويل و تفسير و توجيه باشد اعلام کند؟ معناي اولي در لغت عرب به معناي اقرب و اوض مي آيد يعني کسي که بيشتر نزديک است و يا اينکه شايسته تر و لايق تر است چنانکه در قرآن مجيد آمده است : ان اولي الناس باابراهيم الذين اتبعوه و هذا النبي و الذين امنوا . ال عمران 68.ترجمه\: همانا نزديکترين و سزاوارترين مردم به ابراهيم کساني هستند که از او پيروي مي کنند و نيز اين پيامبر و مومنان در اين آيه لفظ اولي را به معناي حاکم و خليفه گرفتن اصلا امکان ندارد چه اگر اين معنا اتخاذ شود لازم مي آيد پيروان حضرت ابراهيم حاکم و خليفه باشند در حالي که چنين نيست البته پيروان ابراهيم عليه السلام نزديکتر و اقرب حتما بودند اگر فرض را بر اين بگيريم که الفاظ حديث غدير به معناي حاکم و امام هستند لازمه اش اين است که حضرت علي (رض) در حيات پيامبر (ص) به امامت رسيده و امامت پيامبر و علي در يک وقت بر امت لازم و واجب شده حال آنکه خود شيعيان اين را قبول ندارند اگر حديث غدير دلالت بر جانشيني علي داشت چرا هيچ يک از کساني که در آن جمع غفير بودند و خطبه رسول خدا (ص) را شنيدند از آن چنين تعبيري نکردند و حتي اشاره اي در اين باب به آن حديث نرفته است اگر حديث غدير ربطي با مسئله خلافت و جانشيني مي داشت حضرت علي خودش از اين حديث براي خلافت خود استدلال مي کرد . چرا که صحابه اشخاصي نبودند که درباره دين سکوت اختيار کنند و حق را بازگو نکنند.حضرت علي در دوران خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان نه براي خلافت دعوا کرد و نه خطبه غدير را بعنوان دليل جانشيني خود ذکر نمود. اينها همه بيانگر اين مطلب هستند که خطبه غدير به مسئله خلافت و جانشيني هيچ ربطي نداشت بعد از دوران خلفاي ثلاثه (ابوبکر، عمر ، عثمان) وقتي ميان علي و معاويه رضي الله عنهما اختلاف نظر به وجود آمد حضرت علي براي اثبات خلافت خويش از حديث غدير استدلال نگرفت بلکه به خلافت رسيدن خلفاي ثلاثه را بعنوان ملاک و معيار براي خلافت خويش بيان نموده فرمودند: انهيا يعين القوم الذين بايعوا ابابکر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يکن للشاهد يختار و للغائب ان يرد ، و انما الشوري للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علي رجل و کسموه اماما کان ذالک رضي. نهج البلاغه ، شرح الشيخ محمد عبده 2/7 مطبعة آرمان ترجمه: کساني که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کردند به همان حرايق با من بيعت کرده عهد و پيمان بستند پس آن را که حاضر بوده نمي رسد که جز او را اختيار کند و آن را که حاضر نبوده نمي رسد که نپذيرد و مشورت حق مهاجرين و انصار مي باشد و چون ايشان گرد آمده مردي را خليفه و پيشوا ناميدند ، رضا و خشنودي خدا در اين کار است.نهج البلاغه فيض الاسلام 6/840 اگر خطبه غدير بر خلافت او دلالت مي کرد حتما آن را ذکر مي کرد ، اين خود دليل بر اثبات اين امر است که حضرت علي نه اينکه خود را خليفه و جانشين بلافصل بداند بلکه ابوکر و عمر و عثمان را يکي پس از ديگري خليفه و جانشين بر حق مي داند.در ارتباط با بند سوم سوال بايد گفت که اهل سنت فضيلت هر يک از صحابه را قبول دارند چه علي باشد يا عمر يا طلحه و زبير و غيره. البته نکته حائز اهميت اين است که صحابه کرام رضوان الله عليهم اجمعين ستاره هاي درخشان هدايت بودند و بعضي از صحابه خصوصيات و مناقب خاصي داشتند که بعضي ديگر نداشتند و براي شايستگي صحابه خواه علي باشد يا عمر و يا کسي ديگر گفتار آن حضرت کافي است و فراهم شدن جمعي کثير لازم نيست. و اينکه شما مي فرماييد که اين اعلام دوستي نشانه شايستگي علي است بايد گفت آري اين نشانه لياقت و شايستگي حضرت علي بود چون يک عده با او درگير شدند حضرت علي افسرده و ناراحت شد و اکثر مردم از اين ماجرا مطلع بودند آن حضرت (ص) با ايراد خطبه جايگاه حضرت علي را بيان کرد اما اينکه براي ساير صحابه چنين اجتماعي فراهم نشد ، بدان معنا نيست که آنان شايسته نبودند بلکه همه شايسته و والا مقام بودند و چه بسا آن حضرت فضايلي براي بعضي از صحابه بيان نمودند که براي حضرت علي بيان ننمودند مثلا در مورد حضرت ابوبکر فرمودند: اگر من غير از خدا کسي را خليل و دوست باطن مي گرفتم حتما ابوبکر را انتخاب مي کردم و در مورد حضرت عمر فرمودند: اگر بعد از من پيامبري مي آمد قطعا او عمر بود و در مورد حضرت عثمان فرمودند: از امروز به بعد هر چه عثمان بخواهد انجام دهد ضرري متوجه او نخواهد شد و درمورد حضرت سعد فرمودند : براي احترام سيدتان قيام فرماييد . مسلما چنين فضايلي براي حضرت علي بيان نکردند ، پس اظهار نظر آن حضرت در مورد اين شخصيتها نشانه شايستگي آنان است چه در وصف ديگران چنين کلماتي بيان نشده است . ثانيا چنانکه در ابتداي بحث گفتيم که سخنراني عمومي آن حضرت براي اظهار دوستي علي به اين علت بود که جمع کثيري از مردم از ماجراي درگيري حضرت علي با تعدادي از صحابه مطلع شده بودند لذا نياز بود که آن حضرت (ص) در جمع توده اي مردم فضيلت حضرت علي را بيان کند تا هيچ کس نسبت به علي کلمات ناشايسته اي بر زبان نياورد و نسبت به او سوء ظن داشته نباشد
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:27 توسط مجاهدمکران
|
|
|||||
|
|||||