|
|
|
||||
|
ما دوست مي داريم صحابه و ياران پيغمبر و نه زياده روي مي كنيم در حق شان كه ايشان را از مقام شان بالاتر ببريم و در صف انبياء قرار دهيم و نه كوتاه كاري مي كنيم در حق شان كه ايشان را از مقامي كه خدا به ايشان داده پايين تر بياوريم و اظهار بيزاري از آن ها نمي كنيم ، و بغض مي ورزيم با هر كسي كه بغض و كينه صحابه رسول الله دردل داشته باشد . ما معتقديم كه محبت صحابه واجب است بر ما و معتقديم كه محبت ياران پيغمبر واجب ديني و ايماني ما است كه از طريق محبت شان به احسان و نكوكاري مي رسيم . و معتقديم كه بغض اصحاب رسول الله كفر است و مخالفت است با دين اسلام و نفاق است و طغيان و زياده روي در نافرماني خدا و رسول . اين است عقيده صحيح و پاك و مطهر اهل سنت كه با قرآن كلام الله و با سنت رسول الله و با اجماع امت موافقت دارد . بنابراين برخود بگريند آناني كه دين شان بغض صحابه رسول الله است. تفسير كلمات : اصحاب جمع صاحب ات كه به معني صحابي است و صحابي كسي است كه در حال ايمان به رسول الله ايشان را ديدار كرده باشد بعد از بعثت رسول الله و در حال حيات ايشان . لا نفرط : به معني زياده روي نمي كنيم و لا نفرط : به معني كوتاه كاري نمي كنيم . شقاق , به معني مخالفت . نفاق : به معني دورويي و يكي نبودن دل و زبان كه به زبان اسلام بياورد و در دل كافر باشد . طغيان : به معني سركشي و از حد گذشتن در نافرماني ، نفرط از افراط است به معني زياده روي نفرط از تفريط به معني كوتاه كاري است . مصنف در اينجا عقيده اهل سنت را درباره اصحاب رسول الله بيان داشت و روشن نمود كه محبت اصحاب رسول الله واجب ديني هر مسلمان و نشانه ايمان او است . و بغض اصحاب رسول الله علامت بي ديني و نشانه كفر و نفاق و طغيان است . قرآن كلام الله به بهترين وصفي اصحاب پيغمبر را ستود و فرمود : در آخرين آيه سوره الفتح: محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود . تا آخرين آيه 29 سوره الفتح . محمد فرستاده بر حق خدا است و مردمي كه همراه او هستند از مهاجرين و انصار ـ سخت گيرند بر كافران و مهربانند ميان خودشان مسلمانان . ايشان را در حال ركوع و سجود بيني كه خواهان فضل خدا و خشنودي خدا هستند . مثال صحابه رسول الله كه در تورات آن را آورده و دگر مثال صحابه رسول الله كه در انجيل آمده بيان فرمود . آنگاه روشن ساخت كه اين صفاتي كه براي اصحاب محمد بيان شد كه ايشان به آن آراسته اند براي اين است كه اين صفات بر جسته شان كافران را بخشم آورده : ليغيظ بهم الكفار بنابر آن كساني كه نمي توانند ستايش صحابه رسول الله بشنوند و از آن به خشم مي آيند به نص قرآن خود را در شمار كافران مي آورند . و درحديث صحيح به روايت ترمذي از عبدالله بن مغفل كه رسول الله فرمود : الله الله في اصحابي لا تنخذوهم غرضا بعدي . فمن احبهم فبحبي احبهم . و من ابغضهم فببغضي ابغضهم . و من آذاهم فقد آذاني و م آذاني فقد آذي الله و من آذي الله يوشك ان يأخذه . از خدا بترسيد در خصوص صحابه و ياران من . از خدا بترسيد در خصوص ياران من ، ايشان را نشانه قرار مدهيد كه تير ملامت به سوي ايشان بياندازيد . كسي كه ياران مرا دوست داشت ، و كسي كه ايشان را دوست نداشت و كينه ايشان را در دل گرفت به سبب دوست نداشتن من است كه ايشان را دوست نداشته است . هر كسي كه ياران مرا بيازارد مرا آزرده است و كسي كه مرا بيازارد خدا را آزرده است ، و كسي كه خدا را بيازرد به زودي خدا او را گرفتار كند . ما در محبت ياران پيغمبر هيچ فرو گذار نمي كنيم و هيچ گاه دست ازمحبت شان نمي كشيم ، براي اينكه بيزاري از اصحاب رسول الله شعار منافقان و معاندان است . و امر منافقان بسيار شگفت آور است . براي اينكه اگر به يهود گفته شود كه بعد از موسي چه كساني برترين افراد يهودند مي گويند اصحاب موسي ، و اگر به نصاري گفته شود بعد از عيسي چه كساني برترين افراد نصاري هستند مي گويند حواريين عيسي يعني اصحاب عيسي ، و منافق معتقد است بدترين مردم اصحاب محمد هستند در حالي كه رسول الله فرمود : كسي كه ياران مرا بيازارد مرا آزرده است و كسي كه مرا بيازارد خدا را آزرده است . و قرآن كلام الله در آيه 57 سوره الاحزاب فرمود : ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و اعدلهم عذابا مهينا . به حقيقت مردمي كه خدا و پيغمبرش را مي آزارند ، خدا آنان را لعنت فرمود در دنيا و آخرت و آماده ساخت براي شان عذابي خوار كننده . محال است كه دشمنان اصحاب رسول الله روز خوشي ببينند . به قول بعضي از بزرگان : السيف عليهم مسلول الي يوم القيامة . هميشه شمشير انتقام برهنه است بر سرشان . اگر چهار روز جلو رفتند چهل روز به عقب مي روند . و ما اهل سنت و جماعت آن چنانكه مصنف گفت : بغير الحق لانذكر هم بنا حق از ايشان ياد نمي كنيم . يعني افتراء و دروغ به آنان نمي بنديم . اگر چند روزي ميان شان اختلافي آمده از فتنه اندازي دشمنان شان بوده كه به زودي به خود آمده اند و رفع اختلاف نموده اند . به قول امام شافعي : تلك دماء طهر الله أيدينا منها فلا نلطخ بها ألسنتنا : اگر خوني ميان شان ريخته شده نظر به اينكه خدا پاك فرمود دست هاي ما را و در آن خون ها شركتي نداشتيم ، زبان خود را به آن آلوده نمي كنيم ، براي اينكه ستايش خدا از ايشان مقدم بر آن است . در صحيح مسلم آمده است كه رسول الله فرمود : لا تسبوا اصحابي فوالذي نفسي بيده لو انفق احدكم مثل احد ذهبا ما بلغ مد احدهم و لا نصيفه : نا سزا بيارانم مگوييد كه فسم به خدايي كه جان من در دست او است ، اگر هر يك از شما ـ كه از صحابه نيستيد ـ اگر هم وزن كوه احد طلانفقه كند ثواب او نمي رسد به ثواب صحابي كه يك كيلو كم ربع سه چهارم كيلو انفاق كرده باشد . يك ساعت همراه بودن صحابي با رسول الله از عمل غير صحابي در چهل سال بهتر است ، چنانكه ابن عباس فرمود . و نثبت الخلافة بعد النبي اولا لا بي بكر الصديق تفضيلا و تقديما علي جميع الأمة . ثم لعمر بن الخطاب ثم العثمان بن عفان ثم لعلي بن ابي طالب و هم الخلفاء الراشدون و الأئمة المهديون الذين قضوا بالحق و به كانوا يعدلون . ما معتقديم كه جانشيني پيغمبر بعد از رحلت ايشان اول براي ابوبكر صديق اجماع امت محمد و خلافت خلفاء راشدين و ترتيب خلافت شان به اجماع و برتري شان به حسب خلافت به قول جمهور اهل سنت و جماعت است كه اولين خليفه بر حق رسول الله ابوبكر است دگر عمر دگر عثمان دگر علي : نام ابوبكر عبدالله بن عثمان است و عتيق لقب داشته به سبب جمال صورت و يا اينكه خدا او را آزاد نموده و عذاب دوزخ به او نمي رسد . رسول الله او را لقب صديق داد براي اينكه هميشه رسول الله را در همه امور رسالت تصديق مي نمود و هيچگاه در تصديق رسول الله شكي ننمود و ترديدي نداشت . مخصوصا در شبي كه رسول الله اسراء و معراج خود را در صبح آن اعلام فرمود ، اولين كسي بود كه رسول الله را در اسراء و معراج تصديق نمود . او خود و پدرش و زن و فرزندش همگي مسلمان شدند . و براي هيچكس ديگري اين امتياز حاصل نشد كه همه افراد خانواده مسلمان شده و از صحابه رسول الله باشند . و در خاندان او چهار نفر از صحابه هستند عبدالله بن اسماء روزهاي بيماري قبل از رحلت شان ابوبكر صديق را در امامت نماز به جاي خود معين فرمود . رسول الله از زوجات طاهرات خواست تا اجازه دهند در خانه عايشه صديقه بستري شود تا ابوبكر در روز هاي بيماري رسول الله آزادانه به خدمت رسول الله آيد و رسول الله امور خلافت و پيشبرد اسلام پس از رحلت شان به ابوبكر تعليم دهد . چنانكه ابوبكر پس از رحلت رسول الله همه برنامه هاي رسول الله را به مورد اجراء گذاشت .تفضيلهم به حسب الخلافة . و من يخالف فانبذن خلافه خلافت صديق به كتاب و سنت اجماع ثابت است . به كتاب براي اينكه علي مرتضي مي فرمود : اگر عقال يعني پاي بند شترم گم شود آن را در قرآن مي يابم و تاخير علي در بيعت با صديق براي پيدا كردن خلافت او در قرآن بود . وقتي كه از قرآن خلافت صديق را ثابت و بر حق دانست با او بيعت نمود . در سوره و الليل إذا يغشي . در آيات 17 و 18 و 19 و 20 و 21: و سيجنبها الاتقي . الذي يؤتي ما له يتزكي . و ما لأحد عنده من نعمة تجزي . الا ابتغاء وجه ربه الأعلي . و لسوف يرضي : از آتش دوزخ دور گرفته مي شود پرهيزگارترين افراد امت اسلام ابوبكر صديق كه هميشه مال خود را در خدمت رسول الله قرار مي داد ، در حالي كه علي مالي نداشت كه پيوسته تقديم رسول الله نمايد . كسي را نزد او نعمتي نيست كه در جزاء آن مال خود را انفاق نموده باشد ، اگر نعمت اسلام مقصود بود نعمت اسلام براي همه بود اما نعمت انفاق مستمر بر رسول الله در آنچه امر مي نمود براي ابوبكر صديق بود كه انفاق نمي نمود مگر براي رضاي خدا ، و رضاي خدا ، و راضي خواهد شد به پاداشي كه خدا به او عطا مي فرمايد . درحديث صحيح است كه رسول الله درباره ابوبكر فرمود : آمن بي حين كفر بي الناس . و صدقني حين كذبني الناس و ما نفعني مال احد ما نفعني مال ابي بكر موقعي ابوبكر ايمان آورد به من كه مردم به من كفر آورده بودند . موقعي كه مردم مرا تكذيب مي كردند ابوبكر مرا تصديق مي نمود و مال هيچ كس برايم مثل مال ابوبكر سودمند نبود . معلوم است كه قرآن با شمردن اين فضايل براي ابوبكر و تصديق رسول الله بر آن افضليت صديق را ثابت مي نمايد .از حيث سنت : حديث صحيح بخاري كه زني به خدمت رسول الله آمد و رسول الله به آن زن امر فرمود تا دوباره به خدمت ايشان آيد . آن زن گفت اگر باز آمدم و رحلت نموده بودي نزد چه كسي بروم فرمود نزد ابوبكر . در روايت ترمذي و ابوداود و نسائي و ابن ماجه رحمهم الله تعالي رسول الله فرمود : اقتدوا بالذين من بعدي ابي بكر و عمر بعد از من اقتداء به ابوبكر و عمر نماييد . بعضي از علماء گفته اند : خدا و مومنان هيچ گاه قبول نخواهند كرد كه غير از ابوبكر به جاي پيغمبر امامت نماز نمايد . مناقب صديق اعظم خيلي بيش از آن است كه در اين كتابچه بگنجد . كتاب خاص در سيرت صديق تاليف شده است . اما اجماع : صديق پس از رحلت رسول الله در سقيفه بني ساعده پس از تبادل راي به اجماع صحابه به خلافت منصوب شد . مدت خلافتشان دو سال و نيم تقريبا و عمرشان روز وفات شان شصت و سه سال بود . رسول الله فرمود :معاذ الله ان يختلف المومنون في خلافة ابي بكر پناه مي بريم به خدا مگر ممكن بود كه مسلمانان در خلافت صديق اختلافي داشته باشند . موقعي كه رسول الله در موقع بيماري كه ابوبكر را براي امامت به جاي خود معين فرمود صداي ديگري در امامت نماز شنيد فرمود : يأبي الله و المومنون الا ابابكر ما طلعت شمس و لا غربت علي افضل من ابي بكر حكيم ابوالقاسم فردوسي در تفسير حديث گفت : كه خورشيد بعد از رسولان مه نتابد بر كس زبوبكر به واسود عنسي كذاب و طليحه اسدي و سجاح به برگشتن به اسلام وا داشتند . با ايران و روم مصاف دادند و چنان پايه هاي اسلام را برابر دستور رسول الله استحكام بخشيدند كه ان همه مصائبي كه بعد ها از جهت دشمنان اسلام بر اثر تفرق مسلمين به بار آمد نتوانست بر عظمت اسلام كوچكترين اثري داشته باد . اين است كه عهد صديق اعظم عهد تكميل برنامه هاي رسول الله مي دانند . بعد از صديق اعظم نوبت به فاروق اعظم رسيد كه صديق خلافت بعد از خود را به او واگذار كرد و خلافت و امامت او به اجماع صحابه صورت گرفت و او در ده سال خلافت همان روش رسول الله را ادامه داد و هر موقع مي خواست از مدينه بيرون برود براي حج با مردم و يا براي فتح بيت المقدس هر بار موقع بيرون رفتن از مدينه علي بن ابي طالب را به جانشيني خود بر مدينه مي گمارد . اين هم از كرامات ايشان است تا كساني كه مدعي مخالفت او با علي هستند بدانند كه او و علي هدفشان يكي بود و آن حفظ عظمت اسلام بود . با گرفتن ام كلثوم كبري به نكاح داماد علي و با ايشان هم خاندان شد . آنان كه اين قدر هم نمي دانند كه هر كس موقع به شوهر دادن دختر همه جوانب شوهر او را بررسي مي كنند و هيچ گاه دختر زاده رسول الله را به كسي كه شايستگي شوهري او نداشته باشد نمي دهند . فاروق اعظم كه هميشه علي مرتضي دست راست او بود و در هر مساله با هم تبادل نظر داشتند و در هيچ مساله با هم اختلاف ننمودند . بغض فاروق اعظم منشاء آن از مجوس است كه معتقدند فاروق اعظم به كلي قواي شان را در هم شكست و نتوانست پس از شكست از او هيچ گاه كمر راست كنند آنان شايد حق به جانب خود بدانند كه كافرند و دشمن اسلام ، اما كساني ديگر چه باعثي بر بغض فاروق اعظم دارند به جز همدردي با مجوس . در حالي كه علي مرتضي نام سه تن از فرزندانش همنام خلفاء راشدين نمود : در آن حال فاروق اعظم فرمود در خاندان ما همين من كه خليفه شده ام كافي است و نمي خواهم اين مسئوليت عظيم به ديگري از افراد خاندانم بسپارم . مردم رغبت داشتند كه پسرش عبدالله بن عمر را بعد از خودش به خلافت منصوب كند ، اما نپذيرفت و گفت خلافت را دراين ش نفري قرار مي دهم كه رسول الله موقع رحلتش از آنان راضي بود : عثمان ، علي ، طلحه ، زبير ، عبدالرحمن بن عوق ، سعد بن الي وقاص ،بعد از شهادت عمر خلافت به همين شوراي ششگانه محول شد و به خلافت عثمان انجاميد .براي اينكه چند نفر اهل شوري با عثمان بيعت نمودند و باقي صحابه نيز با اوبيعت نمودند و در حكم اجماع بر خلافت او بود . او بيش از دوازده سال خلافت داشت و مناقب او بسيار است . اودر خانه اش شهيد شد . رسول الله دو دختر خود را به نكاح او آورد و در تمام عهد رسول الله عثمان و اموالش در خدمت رسول الله بود بعد از شهادت عثمان خلافت علي بن ابي طالب رسيد و او پس از التماس بسيار از او خلافت را پذيرفت و خلافت ايشان نيز در حكم اجماع صحابه بر آن بود خلافت ايشان چهار سال و نيم بود تقريبا و ايشان نيز در نماز صبح هفدهم رمضان سال چهلم هجري بر دست ابن ملجم لعنة الله عليه شهيد شد و بعد از ايشان شش ماه حسن بن علي خليفه بود تا اينكه با انتهاء سال چهلم هجري امام حسن خلافت را به معاويه واگذار نمود و عهد خلفاء راشدين با پايان رسيد و ايشان خلفاءراشدين بودند كه حكم شان به حق بود و به عدالت رفتار مي كردند و ائمه هدايت بودند و اين چهار خليفه مناقب شان خيلي بيش از آن است كه در اين كتابچه به تفصيل آورده شوند . همچنين امام حسن كه خلافتش مكمل زمان خلافت خلفاي راشدين است .ابوبكر بن علي ، عمربن علي عثمان بن علي ، هر سه همره برادرشان حسين بن علي در كربلا شهيد شده اند . فاروق اعظم در ده سال خلافت خود اسلام را در جهان بسط داد و به طوري قواي ايران و روم در هم شكست و اسلام را عزت بخشيد كه مناطق فتح شده به رضا و رغبت خود در دين اسلام داخل شدند . درباره علم و اطلاع ايشان كتاب هايي به نام موسوعه فقه عمر وجود دارد . و در سيرت نمونه عدالت در جهان نيز مجلدها تحرير يافته است . فاروق اعظم همراه با رسول الله و ابوبكر صديق دو بهترين دوست او در يك حجره آسودند . صلوات الله و سلامه علي رسوله و علي صاحبيه مادام الليل و النهار . موقعي كه ابولؤلؤ فيروز مجوسي لعنة الله عليه در مسجد رسول الله در حال امامت او در نماز صبح به خنجر به او زخم زد و دانست كه از اين زخم به شهادت مي رسد ، شهادتي كه هميشه براي آن دعا مي كرد و مي گفت : اللهم ارزقني الشهادة في سبيلك و في بلد رسولك . خدايا روزيم گردان شهيد شدن در راه تو در شهر پيغمبرت . دخترش گفت : چگونه ممكن است كه در مدينه به شهادت برسي ؟ مي گفت : يأتيني بها الله اذا شاء خدا شهادت را برايم مي آورد هر وقت خواست .
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:41 توسط مجاهدمکران
|
|
|||||
|
|||||