تبليغاتX
آیا می دانید حضرت ابوبكر صديق (رض)نخستين جانشين پيامبر عمر فاروق (ض)دومین جانشین رسول خدا عثمان ذي النورين (رض) سومین جانشین رسول خدا علی (رض)چهارمین جانشین رسول خداست سلام بر اهل بیت - غدیر خم
 

بايد گفت که هدف آن حضرت (ص) از اين سخنراني افاده محبت و دوستي نسبت به علي بود زيرا که يک عده از صحابه هنگام مراجعت از سفر يمن از حضرت علي شکايت کردند و در واقع شکايت آنها بيجا بود و از طرفي عموم مردم از اين شکوه ها و شکايتها مطلع شده بودند و آن حضرت انديشيدند که اگر به طور خصوصي چند نفر را از شکوه و شکايت باز دارم و آنها را توجيه کنم شايد افراد کم فکر اين سخنان را بعنوان جابندازي از علي بدانند و از اظهار چنين شکوه هايي باز نيايند لذا آن حضرت مکان غدير خم را بهترين جا براي ايراد سخن انتخاب نمود و يک خطبه براي عموم مردم ايراد نمود و از نص قرآن کريم الهام گرفته فرمود: الست اولي بالمومنين من انفسهم الي آخر الخطبة . چنانکه در قرآن آمده است النبي اولي بالمومنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم الي آخر الآية.

در ارتباط  و اثبات مدعاي اهل سنت نخست الفاظ حديث غدير را از منابع آن نقل مي کنيم و سپس در پرتو آن مطالبي در خصوص موضوع مربوطه خواهيم نوشت.

حديث غدير

در کتب اهل سنت الفاظ حديث غدير با الفاظ مختلف نقل شده است که به قرار زير مي باشند :

الف: ?ان عليا مني و أنا منه و هو ولي کل مومن من بعدي ? ترجمه: علي از من است و من از او،واو بعد از من ولي (دوست) هر مومن خواهد بود. ترمذي 5/591 رقم 3712 دارالکتب العلمية

ب: ?من کنت مولاه فعلي مولاه? ترجمه: کسي که من محبوب او هستم علي محبوب اوست . ترمذي 5/591 رقم 3713 دارالکتب العلمية

ج:? الست اولي بالمومنين من انفسهم قالو بلي قال: الست اولي بکل مومن من نفسه قالو بلي قال: فهذا ولي من أنا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ? ترجمه: آيا من از مومنان نسبت به نفس آنان نزديکتر نيستم فرمودند : چرا، فرمود: آيا من از هر مومني نسبت به نفس او به او نزديکتر نيستم فرمودند چرا ، فرمود: پس او دوست کسي است که من محبوب او هستم ،پروردگارا محبت کن با کسي که به علي محبت کند و دشمني کن با کسي که با علي دشمني دارد .  ابن ماجه 1/43 احياءالتراث رقم 116

د: من کنت وليه فعلي وليه . ترجمه : هر کس من دوست او هستم پس علي هم دوست اوست

 

 . نسائي

کلمه? ولي?، ?مولي ?، و? اولي? همگي برگرفته ازولايت هستند .کلمه ولايت در لغت عرب به معناي قرب و نزديکي و ارتباط در ميان دو چيز است خواه قرب خوشايندي و فاميلي باشد يا ديني

مفردات القرآن

واژه ?ولي? در ادبيات عرب به معناي دوست، محبوب ،محب و ياور آمده است و جمع آن اولياء است خداوند متعال در قرآن مجيد ارشاد مي فرمايد : الله ولي الذين آمنوا . بقره 252 . ترجمه : خداوند دوست و ياور مومنان است .

الا ان اولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون (يونس 62) ترجمه آگاه باش؛ بي گمان دوستان خداوند ، ترس بر آنان نيست و اندوهگين نمي گردند

المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض (توبه71) ترجمه: مردان و زنان مسلمان بعضي از آنان دوستان و ياوران بعضي ديگرند .

در صحيح بخاري آمده است : ان آل ابي ليسوا باوليائي انما وليي الله و صالح المونين .ترجمه: قبيله و خويشاوندان پدرم ، دوستان و ياوران من نيستند ، بلکه ياور من خداوند متعال و مومنان صالح اند .شماره حديث 5990

 

از اين رو استدلال از واژه ولي براي ولايت و جانشيني درست نيست.

واژه(مولي) که در حديث غدير آمده داراي معاني متعددي است و معناي مورد نظر بايد از سياق و سباق جمله تعيين و مشخص گردد.

برخي از معاني که براي مولي ذکر شده اند به قرار زير است :

1- پروردگار 2- عمو 3- پسر عمو 4- پسر 5- پسر خواهر 6- نعمت داده شده 7- آزاد شده 8- برده و غلام 9- تابع و پيرو 10- آقا و مالک 11- شريک 12- دوستدار 13- يار و مددکار 14- تصرف کننده در امور 15- عهده دار در کار 16- هم پيمان 17- صاحب و خواجه 18- ولي نعمت 19- همسايه 20- مهمان 21- داماد 22- خويشاوند 23- ولي و غيره .

اگر به حديث نيک بينديشيم و سياق و سباق آن مد نظر داشته باشيم در مي يابيم که کلمه مولي غير از دوستي  هيچ معناي ديگري را نمي پذيرد و اگر معناي جانشين در نظر بود بايد پيامبر اينگونه مي فرمود: اللهم وال من کل في تعرفه و عاد من امتنع عن تعرفه ? پروردگارا با کسي که تحت ولايت علي باشد ابراز محبت کن و دشمن بدار کسي را که از ولايت علي سر باز زند?

بيان دوستي و دشمني به خودي خود دليلي است که انگيزه خطبه آن حضرت ايجاب دوستي و تحذير

 

 از دشمني است نسبت به علي و بحث ولايت و جاشيني اصلا وارد و مطرح نيست .

اگر هدف آن حضرت از بيان اين مطلب خلافت بود پس چه چيزي مانع شد که آن حضرت در آن اجتماع انبوه و بي سابقه که به روايتي هشتاد هزار و به روايتي صد و بيست هزار بوده اند خلافت و جانشيني بلافصل علي را با عباراتي واضح و صريح که غير قابل تأويل و تفسير و توجيه باشد اعلام کند؟

معناي اولي در لغت عرب به معناي اقرب و اوض  مي آيد يعني کسي که بيشتر نزديک است و يا اينکه شايسته تر و لايق تر است چنانکه در قرآن مجيد آمده است : ان اولي الناس باابراهيم الذين اتبعوه و هذا النبي و الذين امنوا . ال عمران 68.ترجمه\: همانا نزديکترين و سزاوارترين مردم به ابراهيم کساني هستند که از او پيروي مي کنند و نيز اين پيامبر و مومنان .

در اين آيه لفظ ?اولي? را به معناي حاکم و خليفه گرفتن اصلا امکان ندارد چه اگر اين معنا اتخاذ شود لازم مي آيد پيروان حضرت ابراهيم حاکم و خليفه باشند در حالي که چنين نيست .

 

 البته پيروان ابراهيم عليه السلام نزديکتر و اقرب حتما بودند .

اگر فرض را بر اين بگيريم که الفاظ حديث غدير به معناي حاکم و امام هستند لازمه اش اين است که حضرت علي (رض) در حيات پيامبر (ص) به امامت رسيده و امامت پيامبر و علي در يک وقت بر امت لازم و واجب شده حال آنکه خود شيعيان اين را قبول ندارند .

اگر حديث غدير دلالت بر جانشيني علي داشت چرا هيچ يک از کساني که در آن جمع غفير بودند و خطبه رسول خدا (ص) را شنيدند از آن چنين تعبيري نکردند و حتي اشاره اي در اين باب به آن حديث نرفته است ؟

اگر حديث غدير ربطي با مسئله خلافت و جانشيني مي داشت حضرت علي خودش از اين حديث براي خلافت خود استدلال مي کرد . چرا که صحابه اشخاصي نبودند که درباره دين سکوت اختيار کنند و حق را بازگو نکنند.حضرت علي در دوران خلافت ابوبکر ، عمر و عثمان نه براي خلافت دعوا کرد و نه خطبه غدير را بعنوان دليل جانشيني خود ذکر نمود. اينها همه بيانگر اين مطلب هستند که خطبه غدير به مسئله خلافت و جانشيني هيچ ربطي نداشت

 

بعد از دوران خلفاي ثلاثه (ابوبکر، عمر ، عثمان) وقتي ميان علي و معاويه رضي الله عنهما اختلاف نظر به وجود آمد حضرت علي براي اثبات خلافت خويش از حديث غدير استدلال نگرفت  بلکه به خلافت رسيدن خلفاي ثلاثه را بعنوان ملاک و معيار براي خلافت خويش بيان نموده فرمودند: انهيا يعين القوم الذين بايعوا ابابکر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يکن للشاهد يختار و للغائب ان يرد ، و انما الشوري للمهاجرين و الانصار فان اجتمعوا علي رجل و کسموه اماما کان ذالک رضي. نهج البلاغه ، شرح الشيخ محمد عبده 2/7 مطبعة آرمان

ترجمه: کساني که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کردند به همان حرايق با من بيعت کرده عهد و پيمان بستند پس آن را که حاضر بوده نمي رسد که جز او را اختيار کند و آن را که حاضر نبوده نمي رسد که نپذيرد و مشورت حق مهاجرين و انصار مي باشد و چون ايشان گرد آمده مردي را خليفه و پيشوا ناميدند ، رضا و خشنودي خدا در اين کار است.نهج البلاغه فيض الاسلام 6/840

 

اگر خطبه غدير بر خلافت او دلالت مي کرد حتما آن را ذکر مي کرد ، اين خود دليل بر اثبات اين امر است که حضرت علي نه اينکه خود را خليفه و جانشين بلافصل بداند بلکه ابوکر و عمر و عثمان را يکي پس از ديگري خليفه و جانشين بر حق مي داند.در ارتباط با بند سوم سوال بايد گفت که اهل سنت فضيلت هر يک از صحابه را قبول دارند چه علي باشد يا عمر يا طلحه و زبير و غيره.

البته نکته حائز اهميت اين است که صحابه کرام رضوان الله عليهم اجمعين ستاره هاي درخشان هدايت بودند و بعضي از صحابه خصوصيات و مناقب خاصي داشتند که بعضي ديگر نداشتند و براي شايستگي صحابه خواه علي باشد يا عمر و يا کسي ديگر گفتار آن حضرت کافي است و فراهم شدن جمعي کثير لازم نيست. و اينکه شما مي فرماييد که اين اعلام دوستي نشانه شايستگي علي است بايد گفت آري اين نشانه لياقت و شايستگي حضرت علي بود چون يک عده با او درگير شدند حضرت علي افسرده و ناراحت شد و اکثر مردم از اين ماجرا مطلع بودند آن حضرت (ص) با ايراد خطبه جايگاه حضرت علي را بيان کرد اما اينکه براي ساير صحابه چنين اجتماعي فراهم نشد ، بدان معنا نيست که آنان شايسته نبودند بلکه همه شايسته و والا مقام بودند و چه بسا آن حضرت فضايلي براي بعضي از صحابه بيان نمودند که براي حضرت علي بيان ننمودند

 

مثلا در مورد حضرت ابوبکر فرمودند: اگر من غير از خدا کسي را خليل و دوست باطن مي گرفتم حتما ابوبکر را انتخاب مي کردم و در مورد حضرت عمر فرمودند: اگر بعد از من پيامبري مي آمد قطعا او عمر بود و در مورد حضرت عثمان فرمودند: از امروز به بعد هر چه عثمان بخواهد انجام دهد ضرري متوجه او نخواهد شد و درمورد حضرت سعد فرمودند : براي احترام سيدتان قيام فرماييد . مسلما چنين فضايلي براي حضرت علي بيان نکردند ، پس اظهار نظر آن حضرت در مورد اين شخصيتها نشانه شايستگي آنان است چه در وصف ديگران چنين کلماتي بيان نشده است . ثانيا چنانکه در ابتداي بحث گفتيم که سخنراني عمومي آن حضرت براي اظهار دوستي علي به اين علت بود که جمع کثيري از مردم از ماجراي درگيري حضرت علي با تعدادي از صحابه مطلع شده بودند لذا نياز بود که آن حضرت (ص) در جمع توده اي مردم فضيلت حضرت علي را بيان کند تا هيچ کس نسبت به علي کلمات ناشايسته اي بر زبان نياورد و نسبت به او سوء ظن داشته نباشد

 

 

ما اهل سنت مفتخريم  كه‌ منسوب‌ به‌ سنت‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي‌باشيم. چرا كه‌ اطاعت‌ از فرموده‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه وسلم  مي‌نماييم، كه‌:?عليكم‌ بسنتي‌? ـ از سنت‌ من‌ پيروي‌ كنيد-. شما از احاديث مورد قبول اهل سنت فقط آنچه را كه موافق و همسو با مذهبتان باشد پذيرفته و بقيه را كنار مي گذارند. اين در حالي است كه در كتاب الكافي مي خوانيم: اگر كسي چيزي از كتاب خدا و سنت پيامبرش (صلي الله عليه وسلم) را رد كند بدون شك مرتكب كفر شده‌ است‌. (الكافي‌ في‌ الاصول‌ ج‌1 ص‌55 باب‌الرد الي‌ الكتاب‌ والسنة‌)

همچنين‌ كتاب‌ الاصول‌ ج‌1 ص‌70 باب‌ فضل‌ العلم‌ و از علي‌ رضي الله عنه روايت‌ مي‌كنند: علينا العمل‌ بكتاب‌ الله و سيرة ‌رسوله‌ والناشد بسنته‌اي‌ رفع‌ السنة‌ يعني‌: بر ما لازم‌ است‌ كه‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم  عمل‌ كرده‌ و ترويج‌دهنده‌ آن‌ باشيم‌. (نهج‌ البلاغه‌ ج‌2 ص‌82)

همچنين‌ در كتاب‌ الاحتجاج‌ طبرسي‌ ص‌22 آمده‌ است‌: چون‌ حديثي‌ را شنيديد آن‌ را، كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبرش‌صلي الله عليه وسلم  مقايسه‌ كنيد.

 

به‌ راستي‌ چه‌ عيبي‌ دارد كه‌ همگي‌ ما منسوب‌ به‌ سنت‌ پيامبرمان‌ باشيم‌؟ چنانكه‌ خداوند متعال‌ فرموده‌ است‌: ?و لاتكونوا من‌ المشكرين‌ من‌ الذين‌ فرقوا دينهم‌ و كانوا شيعاً كل‌ حزب‌ بمالديهم‌ فرحون‌? (سوره‌ روم‌ آيه‌ 31 و32)

نباشيد از مشركين‌ آنهائيكه‌ در دين‌ خودشان‌ تفرقه‌ انداختند و شيعه‌ (گروه‌ گروه‌) بودند. هر گروه‌ به‌ آنچه‌ نزد خود داردخرسند است‌.

و مي‌فرمايد: ?ان‌ الذين‌ فرقوا دينهم‌ و كانوا شيعاً لست‌ منهم‌? آنهائيكه‌ در دين‌ خود تفرقه‌ انداختند و گروه‌ گروه‌شدند، تو از ايشان‌ نيستي‌ (سوره‌ انعام‌ آيه‌ 159)

واژه‌ شيعه‌ براي‌ اولين‌ بار پس‌ از مناقشات‌ علي‌ و معاويه‌ (رضي‌ الله تعالي‌ عنهما) به‌ پيروان‌ آنها اطلاق گرديد. يك‌ گروه‌اصطلاحاً شيعه‌ علي‌ به‌ عبارتي‌ گروه‌ طرفدار علي‌ و گروه‌ ديگر شيعه‌ معاويه‌ يعني‌ گروه‌ طرفدار معاويه‌ ناميده‌ شدند.

 

علي‌ القاعده‌ پس‌ از خاتمه‌ يافتن‌ قضاياي‌ مربوط‌ به‌ علي‌ و معاويه‌ اين‌ عبارت‌ نيز ديگر ضرورت‌ خود را از دست‌مي‌دهد، اما اين‌ واژه‌ امروزه‌ به‌ فرقه‌ مستقلي‌ كه‌ داراي‌ عقيده‌، فكر و مبادي‌ مستقل‌ از اهل‌ سنت‌ مي‌باشند، اطلاق مي‌شود.

اصطلاح‌ سنت‌ يعني‌ تمسك‌ جستن‌ به‌ روش‌ و منهاج‌ پيامبر اسلام‌ صلي الله عليه وسلم  و عبارت‌ اهل‌ سنت‌ كساني‌ را شامل‌ مي‌شودكه‌ معتقد به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر او  هستند و در جهت‌ رعايت‌ و حفاظت‌ آنها اهتمام‌ مي‌ورزند.

بنابراين‌ ممكن‌ است‌ بعضي‌ خود را اهل‌ سنت‌ بدانند در حاليكه‌ حقيقتاً چنين‌ نباشد. اي‌ بسا ممكن‌ است‌ نماز خوانده‌اما در عين‌ حال‌ اهل‌ بدعت‌ باشند. كه‌ در اين‌ صورت‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌، اينان‌ نه‌ اهل‌ سنت‌ هستند و نه‌ اهل‌ سنت‌ ازاينان‌. اينان‌ را با سنت‌ كاري‌ نيست‌ و سنت‌ را با اينان‌.

 

دعوي‌ كساني‌ كه‌ مي‌گويند ائمه‌ تنها كساني‌ هستند كه‌ سنت‌ را حفظ‌ نموده‌اند سخني‌ به‌ دور از واقعيت‌ است‌. چرا كه‌ درآن‌ هنگام‌ كه‌ خداوند اين‌ آيه‌ را فرو فرستاد: ?اليوم‌ اكملت‌ لكم‌ دينكم‌ و اتممت‌ عليكم‌ نعمتي‌ و رضيت‌ لكم‌الاسلام‌ ديناً? (امروز دينتان‌ را كامل‌ كردم‌ و نعمتم‌ را بر شما تمام‌ گرداندم‌ و دين‌ اسلام‌ را برايتان‌ اختيار كردم‌) (سوره‌انعام‌ آيه‌ 159)، حسنين‌ (رضي‌ الله عنهما) پسر بچه‌هاي‌ كوچكي‌ بودند چه‌ رسد به‌ نه‌ امام‌ ديگر كه‌ بعد از آنها آمدند.آنهايي‌ كه‌ سنت‌ را جمع‌ آوري‌ و منتشر كرده‌ و به‌ مردم‌ آموخته‌ و در اقصي‌ نقاط‌ عالم‌ گستردند اصحاب‌، همسران‌ و سايراهل‌ بيت‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم  بودند. كساني‌ همچون‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌، علي‌ بن‌ ابيطالب‌، عثمان‌ بن‌ عفان‌، ابوبكر صديق‌،عمر فاروقِ و ساير مهاجرين‌ و انصار (رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌).

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:41  توسط مجاهدمکران  | 

 

salam irani